« ثبت در تاریخ | HOME | O Y A X »

دوشنبه،30 اوت 2005

زندگی و زمانه ی مایکل ک


چند وقت پیش کتابی رو تموم کردم به اسم " زندگی و زمانه مایکل ک " کتاب فوق الاده ای بود، یه شاهکار از نویسنده ای که تو ایران چندان شناخته شده نیست : جی ام کوتسیا

راستش معدود کتابهایی بودند که بعد از رسیدن به مرحله ای از کتاب، دیگه دلم نمی اومده تمومشون کنم و مزه مزه کنان و به آرامی به انتها می رسوندمشون، در صدرشون صد سال تنهایی شاهکار مارکز و یکی دیگشون همین زندگی و زمانه مایکل ک
خوندن کتاب بهانه ای شد تا تو اینترنت دنبال سوابق آقای کوتسیا (برنده نوبل ادبی سال 2003) بگردم با کمال تعجب دیدم که حتی یک جمله هم درباره ایشون به زبان پارسی روی نت وجود نداره حتی توی انبوه این سایتهای بی خود فروش کتاب هم کتابی از ایشون برای فروش گذاشته نشده. اما در نقطه مقابل جستجو راجع به ایشون به زبان انگلیسی؛ بهتره چیزی راجع بهش نگم!
خلاصه این خلا بهانه ای شد تا راجع به کوتسیا و کتاب زندگی و زمانه مایکل ک بنویسم، روی جلد کتاب به زبان پارسی رو هم اسکن کردم که می بینید.

جان مکسول کوتسیا ( John Maxwell Coetzee ) که پسر یک دامدار است در سال 1940 در کیپ تاون، آفریقای جنوبی متولد شد اما پس از تیراندازی پلیس در سال 1960 در شارپ ویل به تظاهرات مردمی که 70 کشته به جای گذاشت، به مدت ده سال آفریقای جنوبی را ترک گفت. کوتسیا تحصیلاتش را در رشته های کامپیوتر و زبان شناسی به پایان رساند. او مدت کوتاهی در انگلستان برنامه نویس شرکت آی. بی.ام بود . سپس به آمریکا رفت و در سال 1969 از دانشگاه تگزاس در آستین دکترای کامپیوتر دریافت کرد. کوتسیا در 2002 به استرالیا مهاجرت کرد و اکنون استاد پژوهشگر افتخاری در دانشگاه آدلاید است.

علاوه بر جایزه نوبل 2003 تا کنون یازده جایزه ادبی دیگر به آثار او تعلق گرفته است: جایزه CAN، جایزه اول ادبی آفریقای جنوبی(سه بار)، جایزه بوکر( دوبار، یک بار به خاطر کتاب زندگی و ...) ، جایزه فمینا برای رمان خارجی (بار به خاطر کتاب زندگی و ...)، جایزه اورشلیم، جایزه ادبی Lannan، جایزه بین المللی رمان از نشریه آیریش تایمز و جایزه نویسندگان کشورهای مشترک المنافع.
صاحب نظران کوتسیا را یک شکاک بسیار دقیق می نامند که بی رحمانه از منطق سفاک و اصول اخلاقی سطحی و بزک کرده تمدن انتقاد می کند.
آخرین رمان کوتسیا : الیزابت کاستلو داستان یه نویسنده زن استرالیایی است که از زندگی اجتماعی گریزان می شود. از عجایب روزگار اینکه رمان با اهدای یک جایزه معتبر ادبی به خانم کاستلو آغاز می شود. و کاستلو هنگام درد دل با پسرش می گوید: من دلیلی برای این تشریفات کشنده نمی بینم. بهتر بود به آنها می گفتم مراسم را فراموش کنند و چک را با پست برایم بفرستند.

کوتسیا مرد گوشه گیر و آرامی است و به ندرت با رسانه های گروهی ارتباط دارد و اگر لازم بداند ترجیح می دهد از طریق پست الکترونیک باشد. او برای دریافت دو جایزه بوکر شخصا به لندن نرفت و در سال 2003 هم پس ازاعلام برنده شدن نوبل حاضر به مصاحبه با خبرنگاران نشد. او در جایی نوشته راه سومی میان حرف زدن و سکوت وجود دارد و آن ادبیات است. زبانی که من حرف می زنم مناسب نوشتن است، و نه گفت و شنود.
منتقدان سبک پاکیزه و جمع و جورش را نمایانگر نحوه زندگی پارسایانه او می دانند. کوتسیا گیاه خوار است، عاشق دوچرخه سواری است و لب به الکل نمی زند. منتقدان همچنین کوتسیا را وارث برحق کافکا می خوانند و آثارش را شبیه به آثار نویسنده اگزیستاسیالیست قرن بیستم چک می دانند.

زندگی و زمانه مایکل ک کتاب آسان و رمان متعارفی نیست که بتوان آن را در یکی دو پاراگراف تفسیر و تحلیل کرد. در سخنرانی اهدای جایزه نوبل به کوتسیا، یکی از اعضای آکادمی سوئد که خود نویسنده است گفت: نوشتن، بیدار کردن نداهای معارض در ضمیر نویسنده است و شهامت برقراری دیالوگ با آنها و رسالت نویسنده در متصور شدن آنچه غیر قابل تصور است خلاصه می شود، و این دقیقا همان کاری است که کوتسیا در زندگی و زمانه مایکل ک می کند، آن هم با نثر موجز و سبک شفاف تحسین برانگیزش.

در این رمان که حرف ک یاد آور شخصیت جوزف ک کافکاست ، حقارت انسان در سیطره بوروکراسی رژیم آپارتاید به نمایش گذاشته می شود. مایکل حتی لایق آن نیست که نامش به طور کامل به زبان بیاید! اما رمان به رویای فردی که مایل است خارج از بافت همزیستی متعارف انسانها و به میل خودش زندگی کند و حرمت انسانی اش را محفوظ بدارد شکل می بخشد. مایکل یک انسان بکر است که جهان را از دید خاص خودش می بیند. با اینکه خشونت تبعیض نژادی را تجربه می کند- و کوتسیا در طول رمان حتی یک بار هم اشاره ای به رنگ پوست او نمی کند- از طریق شکیبایی به آزادگیی دست می یابد که هم رژیم آپارتاید و هم نیروهای چریکی را شگفت زده و مبهوت می کند؛ زیرا او، در نهایت سادگی ، هیچ چیز نمی خواهد: نه جنگ و نه انقلاب، نه قدرت و نه پول. مایکل ک فقط کرامت انسانی را می خواهد.

قسمتهای بالا برگرفته از مقدمه کتاب زندگی و زمانه مایکل ک بود با ترجمه مینو مشیری چاپ فرهنگ نشر نو.
ضمنا مطالب مربوط به نویسنده و کتاب رو عینا وارد دانشنامه ویکی پدیا هم کردم: صفحه مربوط به کوتسیا و صفحه مربوط به رمان زندگی و زمانه مایکل ک

راستی علت اینکه در این چند روز اخیر فقط لینک پست می کردم و چیزی ننوشتم هم این بود که دست چپم یا بهتر بگم شانه چپم دچار کسالتی شده بود به طوری که برای 3 روز نمی تونستم تکونش بدم ، الان هم به تنهایی نمی تونم بالا ببرمش و تنها با کمک دست راست می تونم بالا ببرمش. فقط یه چیز دیگه راجع به این کتاب بگم و اون اینکه زندگی و زمانه مایکل ک ، کتابی هست فوق الاده آرامش بخش و مایکل ک هم همونطور که خوندید یک آدم کاملا وارسته هست آدمی بدور از مسائل بی خود انسانی یه دور از حتی جنسیت.

ثبت در  OYAX Add to Balatarin Add to your del.icio.us Tweet about this Send to facebook Send to friendfeed

نوشته شده در تاریخ دوشنبه،30 اوت 2005

نظرات

صالح عزيز سلام
راستش من بعد از مدتها كه به كمك رمل و اصطرلاب و ياري جستن از نيروهاي مافوق الطبيعه توانستم سايتت را باز كنم خيلي سعي كردم مطلبي نكته اي مساله ي خاصي چيزي پيدا كنم كه حداقل خودم را اقناع كرده باشم كه به اين دليل فيلتر شده اما از هر طرف كه رفتم دست خالي برگشتم البته در ساختار و سازو كاري كه بر اساس پارادايمهاي غيرعقلاني بنا شده(سيستم سانسور)چندان دنبال دلايل منطقي گشتن خود عاقلانه به نظر نمي رسد.بگريم.غرض عرض ادب و ارادت مجدد بود.باقي بقايت..........

نوشته شده توسط كيان در دوشنبه،30 اوت 2005

صالح خیلی جالب بود
نگفته بودی دستت درد می کنه
بالاخره سر که نه در راه عزیزان بود
بار گرانی است کشیدن به دوش

نوشته شده توسط mohsen در دوشنبه،30 اوت 2005

باريکلا تمام اين متن رو خودت رفتي پيدا کردي خودت هم ترجمه کردي خوشم اومد به اين ميگند خاصيت داشتن, وبلاگ بايد خاصيت داشته باشه يا درك و شعور آدم رو بالا ببره يا جنبه علمي اطلاعاتي رو .
در کل كارت قابله تقدير بود.ايولا.

نوشته شده توسط malariya در سه‌شنبه،31 اوت 2005

می‌توانم بگويم اکثر نويسندگان آمريکایی و کانادايی در ايران اصلاً شناخته‌شده نيستند! من خودم تعدادی از قصه‌هایی را که در کلاس‌های ادبيات دانشگاه تدريس می‌شوند به فارسی برگردانده‌ام که به‌جز دو-سه‌تایش، حتا دوستان اهل ادب نام نويسندگان‌شان را هم نشنيده بودند. مثلاً کانادا شاید حدود صد نويسنده‌ی جهانی داشته باشد، اما به‌جز مارگارت ادوود و مورلی کالاهام (مارلی کالاهام)، هیچ‌یک در ايران شناخته‌شده نیستند. موضوع اين است که اهل فکر ما هنوز دارند با روشنفکران فسیل دهه‌ی شصت اروپا مثل سارتر تخته‌نرد بازی می‌کنند، ادبيات‌مان نيز لااقل چهل-پنجاه‌سالی از دنيا عقب است. خلاصه که همه‌چیزمان به همه‌چیزمان می‌آید!

نوشته شده توسط مجيد زهری در چهارشنبه، 1 سپتامبر 2005

سلام صالح جان. آنطوری که شما گفتید PWA.blogfa را لینک کردید، من فکر کردم از هر زاویه ای! به وبلاگت نگاه کنم میبینمش اما لینکدونی ات را هم زیرو رو کردم و خبری نبود. بهرحال شما در آن صفحه لینک شدی. لوگو هم امروز ایجاد شد. شاد و موفق باشی. برمیگردم.

نوشته شده توسط Saeid در چهارشنبه، 1 سپتامبر 2005

جالب بود، جالبتر اينکه من هم تا به حال نه اسم کتاب و نه اسم نويسنده اون رو شنيده بودم! :)) با اين تعريفها فکر کنم برای من هم خيلی جالب باشه. حتما می خونمش...در ضمن ممنونم به خاطر تبريکات ، الان ديدم که خودت هم به تازگی تولد ۴ سالگی داشتي، من هم با کمی تاخیر بهت تبریک میگم (۴ سال نوشتن خيلی بايد مزه خوبی داشته باشه).

نوشته شده توسط شبنم در چهارشنبه، 1 سپتامبر 2005