« ثبت در تاریخ | HOME | O Y A X »
دوشنبه،30 اوت 2005
زندگی و زمانه ی مایکل ک
چند وقت پیش کتابی رو تموم کردم به اسم " زندگی و زمانه مایکل ک " کتاب فوق الاده ای بود، یه شاهکار از نویسنده ای که تو ایران چندان شناخته شده نیست : جی ام کوتسیا
راستش معدود کتابهایی بودند که بعد از رسیدن به مرحله ای از کتاب، دیگه دلم نمی اومده تمومشون کنم و مزه مزه کنان و به آرامی به انتها می رسوندمشون، در صدرشون صد سال تنهایی شاهکار مارکز و یکی دیگشون همین زندگی و زمانه مایکل ک
خلاصه این خلا بهانه ای شد تا راجع به کوتسیا و کتاب زندگی و زمانه مایکل ک بنویسم، روی جلد کتاب به زبان پارسی رو هم اسکن کردم که می بینید.
علاوه بر جایزه نوبل 2003 تا کنون یازده جایزه ادبی دیگر به آثار او تعلق گرفته است: جایزه CAN، جایزه اول ادبی آفریقای جنوبی(سه بار)، جایزه بوکر( دوبار، یک بار به خاطر کتاب زندگی و ...) ، جایزه فمینا برای رمان خارجی (بار به خاطر کتاب زندگی و ...)، جایزه اورشلیم، جایزه ادبی Lannan، جایزه بین المللی رمان از نشریه آیریش تایمز و جایزه نویسندگان کشورهای مشترک المنافع.
منتقدان سبک پاکیزه و جمع و جورش را نمایانگر نحوه زندگی پارسایانه او می دانند. کوتسیا گیاه خوار است، عاشق دوچرخه سواری است و لب به الکل نمی زند. منتقدان همچنین کوتسیا را وارث برحق کافکا می خوانند و آثارش را شبیه به آثار نویسنده اگزیستاسیالیست قرن بیستم چک می دانند.
در این رمان که حرف ک یاد آور شخصیت جوزف ک کافکاست ، حقارت انسان در سیطره بوروکراسی رژیم آپارتاید به نمایش گذاشته می شود. مایکل حتی لایق آن نیست که نامش به طور کامل به زبان بیاید! اما رمان به رویای فردی که مایل است خارج از بافت همزیستی متعارف انسانها و به میل خودش زندگی کند و حرمت انسانی اش را محفوظ بدارد شکل می بخشد. مایکل یک انسان بکر است که جهان را از دید خاص خودش می بیند. با اینکه خشونت تبعیض نژادی را تجربه می کند- و کوتسیا در طول رمان حتی یک بار هم اشاره ای به رنگ پوست او نمی کند- از طریق شکیبایی به آزادگیی دست می یابد که هم رژیم آپارتاید و هم نیروهای چریکی را شگفت زده و مبهوت می کند؛ زیرا او، در نهایت سادگی ، هیچ چیز نمی خواهد: نه جنگ و نه انقلاب، نه قدرت و نه پول. مایکل ک فقط کرامت انسانی را می خواهد.
ضمنا مطالب مربوط به نویسنده و کتاب رو عینا وارد دانشنامه ویکی پدیا هم کردم: صفحه مربوط به کوتسیا و صفحه مربوط به رمان زندگی و زمانه مایکل ک
راستی علت اینکه در این چند روز اخیر فقط لینک پست می کردم و چیزی ننوشتم هم این بود که دست چپم یا بهتر بگم شانه چپم دچار کسالتی شده بود به طوری که برای 3 روز نمی تونستم تکونش بدم ، الان هم به تنهایی نمی تونم بالا ببرمش و تنها با کمک دست راست می تونم بالا ببرمش. فقط یه چیز دیگه راجع به این کتاب بگم و اون اینکه زندگی و زمانه مایکل ک ، کتابی هست فوق الاده آرامش بخش و مایکل ک هم همونطور که خوندید یک آدم کاملا وارسته هست آدمی بدور از مسائل بی خود انسانی یه دور از حتی جنسیت.
نوشته شده در تاریخ دوشنبه،30 اوت 2005
صالح عزيز سلام
راستش من بعد از مدتها كه به كمك رمل و اصطرلاب و ياري جستن از نيروهاي مافوق الطبيعه توانستم سايتت را باز كنم خيلي سعي كردم مطلبي نكته اي مساله ي خاصي چيزي پيدا كنم كه حداقل خودم را اقناع كرده باشم كه به اين دليل فيلتر شده اما از هر طرف كه رفتم دست خالي برگشتم البته در ساختار و سازو كاري كه بر اساس پارادايمهاي غيرعقلاني بنا شده(سيستم سانسور)چندان دنبال دلايل منطقي گشتن خود عاقلانه به نظر نمي رسد.بگريم.غرض عرض ادب و ارادت مجدد بود.باقي بقايت..........
صالح خیلی جالب بود
نگفته بودی دستت درد می کنه
بالاخره سر که نه در راه عزیزان بود
بار گرانی است کشیدن به دوش
باريکلا تمام اين متن رو خودت رفتي پيدا کردي خودت هم ترجمه کردي خوشم اومد به اين ميگند خاصيت داشتن, وبلاگ بايد خاصيت داشته باشه يا درك و شعور آدم رو بالا ببره يا جنبه علمي اطلاعاتي رو .
در کل كارت قابله تقدير بود.ايولا.
میتوانم بگويم اکثر نويسندگان آمريکایی و کانادايی در ايران اصلاً شناختهشده نيستند! من خودم تعدادی از قصههایی را که در کلاسهای ادبيات دانشگاه تدريس میشوند به فارسی برگرداندهام که بهجز دو-سهتایش، حتا دوستان اهل ادب نام نويسندگانشان را هم نشنيده بودند. مثلاً کانادا شاید حدود صد نويسندهی جهانی داشته باشد، اما بهجز مارگارت ادوود و مورلی کالاهام (مارلی کالاهام)، هیچیک در ايران شناختهشده نیستند. موضوع اين است که اهل فکر ما هنوز دارند با روشنفکران فسیل دههی شصت اروپا مثل سارتر تختهنرد بازی میکنند، ادبياتمان نيز لااقل چهل-پنجاهسالی از دنيا عقب است. خلاصه که همهچیزمان به همهچیزمان میآید!
نوشته شده توسط مجيد زهری در چهارشنبه، 1 سپتامبر 2005سلام صالح جان. آنطوری که شما گفتید PWA.blogfa را لینک کردید، من فکر کردم از هر زاویه ای! به وبلاگت نگاه کنم میبینمش اما لینکدونی ات را هم زیرو رو کردم و خبری نبود. بهرحال شما در آن صفحه لینک شدی. لوگو هم امروز ایجاد شد. شاد و موفق باشی. برمیگردم.
نوشته شده توسط Saeid در چهارشنبه، 1 سپتامبر 2005جالب بود، جالبتر اينکه من هم تا به حال نه اسم کتاب و نه اسم نويسنده اون رو شنيده بودم! :)) با اين تعريفها فکر کنم برای من هم خيلی جالب باشه. حتما می خونمش...در ضمن ممنونم به خاطر تبريکات ، الان ديدم که خودت هم به تازگی تولد ۴ سالگی داشتي، من هم با کمی تاخیر بهت تبریک میگم (۴ سال نوشتن خيلی بايد مزه خوبی داشته باشه).
نوشته شده توسط شبنم در چهارشنبه، 1 سپتامبر 2005