« محکوميت!! | HOME | روحهای تنها! »

دوشنبه، 7 ژانویه 2003

مرگ بلوط

يه جورايی اين روزا حالم خوب نيست دليلش رو هم اصلا نمی دونم ، با اينکه اصلا اهل شعر و اين جور چيزا نيستم ولی نمی دونم چرا دوست دارم اين شعر از محمد علی شیرازی که داريوش خواجه نوری تو آلبوم کلبه خونده حتما براتون بنويسم .

گذار آز بر انديشه افتاد
بلوط با شکوه از ريشه افتاد
پناه آشيانهای فراوان
مثال لاشه ای بر بيشه افتاد
شقاوت سفره ای گسترده خونين
بر‌ آن خوان جوجه های مرده را چيد
چکاوک نوحه ای سر داد غمگين
نظر به آشيان گم کرده ناليد
نحال نورسی با خاک می گفت
زمين را تسليت بايد بگوييم
در اين دنيای حرص و زرپرستی
همان بهتر که از اول نروييم

ثبت در  OYAX Add to Balatarin Add to your del.icio.us Tweet about this Send to facebook Send to friendfeed

نوشته شده در تاریخ دوشنبه، 7 ژانویه 2003

نظرات

سلام.بازم که حالت بده!در مورد کتاب من با دو نا داستانهرگز در جاده توقف نکنيد و درنگ نکن فرار کن خيلی حال کردن چون خيلی غافل گير کننده بودن بقيه هم باحال بودن .اولی هم واقعا مهارت نويسنده رو در پردازش داستان نشون ميداد آخری هم که خيلی توپ بود.(نتيجه ميگيريم همه داستاناش خوب بودن)مرسی از معرفيت. در مورد آهنگ هم مرسی از لطفت اما هنوز موسیقی مورد نظرمو تو اینترنت پیدا نکردم دارم میگردم. چقدر زیاد نوشتم نه؟

نوشته شده توسط zahra در پنجشنبه،28 ژوئیه 2006

شعر قشنگی بود بلاگتون هم زيباست.

نوشته شده توسط marmar در پنجشنبه،28 ژوئیه 2006