« Aide toi et Dieu taidera | HOME | يکی از دوستانم! »
دوشنبه،18 مارس 2003
و من نيز در هياهوی
و من نيز در هياهوی جردن از آتش پريدم!
نوشته شده در تاریخ دوشنبه،18 مارس 2003
به به مخلص داش صالح گل. چه خبرا رفيق. متاسفانه نشد موارد ايمنی رو قبل از چهارشنبه سوری ياد آوری کنم ولی اميدوارم که شلوارت پاره نشده باشه و ضمنا نسوخته باشی يا بهتر بگم باشه. قربانت بای.
نوشته شده توسط مسعود چشم آبی در جمعه،29 ژوئیه 2006۱- خيلی خوشحال شدم باها تآشنا شدم....خيلی........۲- وبلاگترو کامل می خونم نظر ميدم ۳- بی طرفای ما
نوشته شده توسط pouya در جمعه،29 ژوئیه 2006آقا سلام.. من تقريبآ تمام اون قسمت از وبلاگت که هنوز توی آرشيو نرفته بود رو خوندم..! به نظرم خيلی خيلی لياقتت بالاتر از اينه که هر کس و ناکسی بهت نظر بده و نظر دونيت پر شه !!!! خيلی خوب و عالی بود... درباره نقاشی مريم که کشيده ای بايد بگم طبعت قشنگه فقط خيلی ديگه مظلوم و بی دست و پا کشيده ايش ! درباره اين مطلب اخيرت هم صحبت خاصی نيست! به زودی یه لینک بهتون می دم . ! ارادتمند : پارسا
نوشته شده توسط parsa در جمعه،29 ژوئیه 2006