« مشترک مورد نظر در دسترس نیست | HOME | می تونستم »
یکشنبه، 7 ژوئیه 2003
پنجره ي ديگري
٭ براي خانه ام پنجره ي ديگري ساختم، از اينجا شهر زيبا تر است، از اينجا گلهاي هميشه بهار را مي شود ديد، از اينجا مي شود دنيا را بيشتر دوست داشت، مي توان پرنده هاي مهاجر را ستود، مي شود خستگي روز را به عظمت غروب بخشيد، از اينجا مي شود ديد كه در دل اينهمه تاريكي هنوز هم دلهاي روشن هست، هنوز هم گذشت هست، هنوز نجابت نژاد من نمرده، هنوز در كنج گذرگاههاي خاكستري، برق نگاه عابري خدا را مي جويد، از اينجا مي توان ديد سادگي هنوز هم طرفدار دارد، هنوز هم مي شود با يك دوست پير شد، دوست داشتن هنوز هم از عشق برتر است، هنوز مي توان بالغ شد، محبت كرد، شاعرانه پرستيد، عاشقانه دل سپرد . . . من از اين پنجره هر روز تو را مي بينم . . .
کامبیز میرزایی (دریادل)
نوشته شده در تاریخ یکشنبه، 7 ژوئیه 2003
نه ، كپني قبول شدم!
نوشته شده توسط سارا در جمعه،29 ژوئیه 2006خوبین؟مثل همیشه قشنگ بود و منو کلی به فکر برد مرسی..............
نوشته شده توسط سایه در جمعه،29 ژوئیه 2006سلام. خوشحالم که نيو کردی. متنت فوق العاده بود. مرسی.
نوشته شده توسط گیسو در جمعه،29 ژوئیه 2006سلام قشنگ مينيويسی........
نوشته شده توسط میمی در جمعه،29 ژوئیه 2006