« سيامک تو هم؟!؟ | HOME | از من يازده ساله ديروزتا بچه هاي يازده ساله امروز »
جمعه، 8 نوامبر 2003
دستهای درازتر از پا!
آقا دیشب دوستم زنگ زد گفت میای بریم تنیس ، منم که یک هفته ای بود بازی نکرده بودم کلی خوشحال شدم و سریع ساکمو بستم و اومدم برم باشگاه دیدم دوستم یا ماشین واستاده دم در ، خلاصه معلوم شد که باشگاه بسته ؛ گفتیم خب عیبی نداره ما که آخره خوره ایم! میریم شهرک ؛ تا اونجا رفتیم دیدم که اینجا یه چیزی اونور تر از بسته هست باشگاهش! حتی دربونشم نبود! که مارو بندازه بیرون! تنها انتخابمون باشگاه فرهنگی !! ورزشی انقلاب بود ، اونجا هم که معلوم الحاله! کی میره برای ورزش! خلاصه هم تو انقلاب هم در راه برگشت عموم مردم ویلاگ پرور رو دیدم که در صفوف منظم و منسجم به عمل سیاسی عبادی " دختر بازی " رو آورده بودن و من و دوستم دست از پا دراز تر به خونه برگشتیم!
اینم از اوضاع جامعه الان ما جایی که ورزش و کتاب گرونه و مخد ر و فحشا ارزون و در دسترس!
نوشته شده در تاریخ جمعه، 8 نوامبر 2003
امروز تصنیف های شادی بر برج های بلند آسمان نواخته می شود. مرغان سبکبال بهشتی شادمانه و عاشقانه خبر تولد حسن (ع) را برای اهل جنت می برند امروزها شکوفه های سبز امامت در آیینه خانه روشن عشق می رویند و ستاره ها به دومین امام ، دومین خوب و دومین یار و همنفس رسول الله (ص) و طلایه دار بفیه الله (عج) خیر مقدم می گویند .امروز شجاع ترین سردار سپاه علی (ع) آمد . امروز سید جوانان اهل بهشت آمد ، بزرگمردی که بازوانش شجاعت پدر را به یاد می آورد و گامهای مصممش در جادههای ایمان ، اراده رسول (ص) را
نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه، 1 اوت 2006محض خنده گفتم . اخه وبت خبر رسونه
نوشته شده توسط jenabe man در دوشنبه، 1 اوت 2006با سلام و عرض ادب...مانند هميشه متنوع و جالب مطالب را آورده ايد...اما در مورد اين مطلب آخرتان .....فعلا که خود من تا می توانم ،انزوای خود را حفظ می کنم ...بر کسی خرده نمی گيرم :چرا فلان جور است و... اما لای مردم که نيستم راحت ترم ...خلاصه دردتان را می شناسم ...ولی من هر چه فهميده ام از فلسفه بوده ...شاد و سرافراز باشيد
نوشته شده توسط Behnam در دوشنبه، 1 اوت 2006سلام/ اگه اینطوری نبود که نمی گفتن پایه ی تخت!
نوشته شده توسط دانیال در دوشنبه، 1 اوت 2006