« Don't leave me now | HOME | داستان عینک »
یکشنبه،12 آوریل 2004
امروز نفس کشیدم...
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
در بند سر زلف نگاری بوده است
این دسته که بر گردن او می بینی
دستی است که بر گردن یاری بوده است
موزه بهزاد ، کاخ سعدآباد ، تهران با یک دوست...
نوشته شده در تاریخ یکشنبه،12 آوریل 2004
نظرات
مخلصیم
آق دیدی من خیلی ها رو از تو لیستم پاک کردم
اما تو رو نه
می دونی چرا
چون حال دلت مثل حال دل ماست
بای
خوبه !
نوشته شده توسط khashayar در دوشنبه،13 آوریل 2004سلام صالح جان. دعا کن ما هم بتونیم به مرحله ای برسیم که نفس بکشیم.
نوشته شده توسط دانيال در دوشنبه،13 آوریل 2004قشنگ بود ...شعر پینک فلوید هم همینطور
نوشته شده توسط narges در سهشنبه،14 آوریل 2004