« زردی من از تو سرخی تو از من | HOME | من معمولي ترين بنده خدام »
سهشنبه،17 مارس 2004
نمی دونی؟
می دونی تو دنیا مهمترین چیز چیه؟
من بهت می گم ، همین الان ، همین لحظه
...
دگمه های پیرهن تو ؟
نوشته شده در تاریخ سهشنبه،17 مارس 2004
پيرهني با دكمه، بر صندلي دسته بلند بنشسته ........پيرهني بي دكمه، خم گشته بر هر طرفي افتاده........پيرهن ها مختلفن..
نوشته شده توسط bahar در سهشنبه،17 مارس 2004?
نوشته شده توسط kHASHAYAr در چهارشنبه،18 مارس 2004کاملا موافقم ...................
نوشته شده توسط shadi در چهارشنبه،18 مارس 2004داشتن يه دونه قلب پررنگ....كه هميشه رنگ قرمزش تو ذهن بمونه.
نوشته شده توسط sشقش در چهارشنبه،18 مارس 2004اسمم چرا اين شكلي شد!؟ بروي خودت نيار....راستي مرسي بخاطر لوگو......واي خيلي مرسي.
نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه،18 مارس 2004salam kalamat
هواي تهران به قول م.اميد به طرز ناجوانمردانه اي سرد است
و اين آغاز سالي است كه ما وارد دور جديد ي از زندگي در ايران
مي شويم سالي كه تجارب بكري را براي ما به دنبال خواهد داشت
ما در اين روز و سال هميشه در موقعيت تجربه كردن هستيم .
واقعا تا كجا بايد ادامه داد ؟ شايد جواب اين سوال را آن شخص پنجاه سال پيش در پرلاشز غمگين داده باشد .
از تجارب ديگران هم اگر به درستي سود مي برديم امروز روز ديگري بود .
دوست داشتم سال نو را به شما تبريك بگو يم ولي حالت كسي را دارم كه
مرگ عزيزي او را از اين كار بازمي دارد
بتارون خلسه خواب و پياله دوره تكراره
بزن با زخمه ي فرياد بزن تا هرچه بادا باد
بزن تا آخرين پرده بزن تا شهر بي برده
بزن تا بغض نشكسته دل بي كينه پر درده
بزن تا بي پر بالي بزن تا طبل تو خالي
بزن تا سطر ناممكن بزن تا ديو پوشالي
بزن تا شعله ي ياران بزن تا سوز بيداران
بزن تا فتح خاكستر بزن تا مرهم باران
بزن تا رقص پروانه بزن تا سر ر يز پيمانه
بزن تا چتر نيلوفر بزن تا ساز ديوانه