« | HOME | حکایت تنهای در آزادی »
یکشنبه، 9 فوریه 2004
انتقام
با سر و صدای دختر از خواب پرید ، دختر داشت یکی از اون کابوسهای شبانشو می دید ؛ یاد جر و بحثشون افتاد و بدون اینکه مثل همیشه بیدارش کنه با لبخندی دوباره به خواب رفت.
صالح
نوشته شده در تاریخ یکشنبه، 9 فوریه 2004
نظرات
salam ........... jaleb bood ......... movafagh bashi ..
نوشته شده توسط shadi در یکشنبه، 9 فوریه 2004سلام...ممنون كه اطلاع دادي..
نوشته شده توسط fatemeh در یکشنبه، 9 فوریه 2004دلم می خواست منم می خوابیدم ...
نوشته شده توسط DayDaD در یکشنبه، 9 فوریه 2004صالح ... ؟ بحث یا بحس ؟
نوشته شده توسط yasha در یکشنبه، 9 فوریه 2004اخیش دلم خنک شد
نوشته شده توسط دانيال در یکشنبه، 9 فوریه 2004اقا اين داستانهاي يك خطي نوشته خودتونه؟
تبريك ميگم بسيار زيبا هستند . . . .
سلام
ببخشيد من اون امضا را يادم نبود در ضمن نوشته هاي کوتاهتون رو خيلي دوست دارم . . .
اميدوارم هر روز بهتر و شاداب تر از روزهاي گذشته باشيد
سلام
نوشته شده توسط mohsen alborz در پنجشنبه،27 فوریه 2004