« خانواده تُت؛ آه کشیدن در عین خندیدن | HOME | روزمره »
جمعه، 7 ژوئیه 2007
هفت هفت دوهزار و هفت
امروز روز هفتم از ماه هفتم سال دوهزار و هفت میلادی است. امروز حدود 15 اس ام گرفتم که می گقت آرزویی بکنم و این متن را به دوستانم بفرستم. چون امروز روز هفتم از ماه هفتم سال دوهزار و هفت میلادی است. سال پیش هم همین ماجرا بود اما در روزی متفاوت، آن سال روز ششم از ماه ششم سال دوهزار شش روزی شانس ما بود، سال بعد اما روز هشتم از ماه هشتم روز شانسمان خواهد بود!
نوشته شده در تاریخ جمعه، 7 ژوئیه 2007
همین بساط رو 7/7/77 داشتیم!
ولی اساسی حال داد اون روز با بچه ها با اینکه راهنمایی می خوندم و چیز زیادی حالیم نمیشد
من كه منتظرم آرزوهام روز 13/13/13 برآورده بشه.
نوشته شده توسط امضا در شنبه، 8 ژوئیه 2007بالاخره یک روز هم نوبت ما میرسه ؛)
نوشته شده توسط عادله در شنبه، 8 ژوئیه 2007اي بابا ميگه اگر دردم يكي بودي چه بودي
اين روز شانس درد بي درديه
برای منم شونصدتا اس ام اس اومد با همین مضمون..کلی هم از فرنگسان عزیز به این مناسبت ازدواج کردند
نوشته شده توسط شقایق در یکشنبه، 9 ژوئیه 2007 صالح جان
در اونجا هم جواب دادم و اینجا هم بگم که دلم میخواد اصولی برخورد کنم و البته شاید محافظه کار هم باشم بهرصورت یک دلیل قوی میخوام که همون مثال برای یک دستمال قیصریه رو آتش نزنم. در ضمن ممنون میشم در همون کامنت لینک مطلبت رو که روزنامه اعتماد ملی به یغما برد بنویسی تا هم من بدونم و هرچه بیشتر هم این موضوع پخش بشه.
مرسی صالح جان
رفتم روزنامه رو دیدم. فایل پی دی اف بود صفحه آخر. و اگه نگفته بودی هرگز نمیفهمیدم. من قکر میکردم نثرم بد است. دیدم بابا روزنامه نگار این مملکت و ساکن ایران بدتر از من مینویسد و آنهم در روزنامه پر تیراژ کشور.