« سی درصد تخفیف : هفتاد سال تنهایی | HOME | »

جمعه،21 اکتبر 2006

یک روز شب

خدا پای هیچ کس رو به دادگاه ها باز نکنه،، پدر بزرگ من وکیل هستن و پدرم هم چندین سال درگیر پرونده ای بودند، من خوب می دونم که وکالت و قضاوت چه شغل پرمسئولیت و سختی هست. اما حتی در یک همچین محیط خشک و سردی هم موضوعات جالب و خنده دارپیش میاد. البته ناگفته پیداست که قاضی برای اینکه حتی پیش پا افتاده ترین حقایق رو هم بدونه باید از شاهد یا متهم بپرسه. و این کاملا مهم هست که وقایع طبق گقته های شاهدان و متهمین ثبت بشوند پس کاملا محتمل به نظر می رشه که قاضی بدیهی ترین چیزها رو هم از متهمین یا شاهد ها جهت ثبت در پرونده بپرسه. مجموعه فوق الاده ای از مکالمات خنده دار و بعضا احمقانه ای که در سالن دادگاه بین قاضی، وکیل و متهم رد و بدل شده رو می تونید در اینجا پیدا کنید. حقیقتا جالب هستن از دستشون ندید، من چند تا رو اینجا می نویسم تا کاملا برای خواندن بقیه اش وسوسه بشید!
Lawyer: Now, Mrs. Johnson, how was your first marriage terminated

Witness: By death

Lawyer: And by whose death was it terminated



وکیل: خب، خانم جانسن، ازدواج اول شما چگونه به پایان رسید؟

شاهد: با مرگ

وکیل: و با فوت کدام یک از طرفین به پایان رسید؟


Lawyer: What happened then

Witness: He told me, he says, 'I have to kill you because you can identify me

Lawyer: Did he kill you

Witness: No

وکیل: خب بدش چه اتفاقی افتاد؟

شاهد: اون بهم گفت، گفت که، من باید تو رو بکشم بخاطر اینکه تو می تونی منو شناسایی بکنی.

وکیل: آیا او تو رو کشت؟

شاهد: نه


Witness: He was about medium height and had a beard

Lawyer: Was this a male or a female

شاهد: اون آقا قد متوسطی داشت و ریش هم گذاشته بود.

وکیل: و آیا او مذکر بود یا مونث؟


Lawyer: And what did he do then

Witness: He came home, and next morning he was dead

Lawyer: So when he woke up the next morning he was dead


وکیل: و او بعدش چکار کرد؟

شاهد: اون به خونه اومد، و صبح روز بعد مرده بود.

وکیل: که اینطور، آیا صبح روز بعد وقتی بیدار شد مرده بود؟


عنوان مطلب رو هم از خاطره ای از دوران دانشگاهم انتخاب کردم. یک روز استادی اومد داستانی رو برای کلاس تعریف کنه که اینطور شروع کرد : یک روز شب شیخی...

ثبت در  OYAX Add to Balatarin Add to your del.icio.us

نوشته شده در تاریخ جمعه،21 اکتبر 2006

نظرات

جالب بود :)

نوشته شده توسط Solmaz در جمعه،21 اکتبر 2006

منم خيلي دوست داشتم با حال بود.

نوشته شده توسط Farhood در شنبه،22 اکتبر 2006

کلی خنده دار بودن خوندمشون، مرسی. البته تصور اینکه بعد از گفتن یک روز شب استاد کلاس چه طور در حال انفجار بود بیشتر خنده ام گرفت. همیشه خوش باشی

نوشته شده توسط شقایق در شنبه،22 اکتبر 2006

سلام. جالب بود

نوشته شده توسط محمد مبینی در جمعه،14 آوریل 2007

ارسال نظر

مشخصات مرا به یاد داشته باش.