« کجا؟ | HOME | زندگی بی سکون می گذرد و من »

جمعه، 9 آوریل 2005

بازگشت

آروم راه می رفت، کسی منتظرش نبود. اگه پدر و مادرش هنوز یادش بودن حتما فکر می کردن که زندس چون کسی خبر مرگش رو هنوز نیاورده بود. یا شاید هم فکر می کردن مردس چون خبر زنده بودنش رو نشنیده بودن.

نوشته : صالح

ثبت در  OYAX Add to Balatarin Add to your del.icio.us Tweet about this Send to facebook Send to friendfeed

نوشته شده در تاریخ جمعه، 9 آوریل 2005

نظرات

چه خوبه که ادم رها باشه ازاد ازاد
ازاد راحت
چه خوبه که ادم راه بره با خودش دوتایی راه برن و به این فکر نکنن که یکی یه جایی داره انتظارشونو میکشه.

نوشته شده توسط فیروزه در شنبه،10 آوریل 2005

پس چي بود؟؟؟ تكليفه مون رو معلوم كن تو گمشده ها آگهيشو بديم يا توي صفحه تسليت؟؟؟

نوشته شده توسط آسمان كوچك در دوشنبه،12 آوریل 2005

v

نوشته شده توسط bahar در پنجشنبه،15 آوریل 2005

salam khoobi ? gharar bood ye chizi ro yadet bendazam , yadete chi bood ? :))

نوشته شده توسط saloomeh در جمعه،16 آوریل 2005

salam
id sogand _sr2001 man ro hak kardan age az taraf in id chizi daryaft kardi baz nakon lotfan
makhsosan age linki ba onvane ajaebe haft gane didi
bebbakhshid ke in pm ro inja gozashtam
majbor shodam

نوشته شده توسط maryam در شنبه،17 آوریل 2005