« پووووووف! | HOME | متروخوانی با ترانه علیدوستی »
دوشنبه، 8 ژوئن 2004
شبانه
نگاه تورو خدا تو این ساعت تو سر سگم بزنی نمیشینه 20 صفحه تحقیق تایپ کنه ! ولی من نشستم!
نوشته شده در تاریخ دوشنبه، 8 ژوئن 2004
ببخشید خر رو بزنی! :دی
نوشته شده توسط DayDaD در دوشنبه، 8 ژوئن 2004بابا اعتماد به نفس، خود باوری
نوشته شده توسط ارسلان در دوشنبه، 8 ژوئن 2004سياها با شعرواره ی کوتاهی به روز شد/ منتظر شما هستم/ موفق باشيد!
نوشته شده توسط امیرحسین بهبهانی نیا در دوشنبه، 8 ژوئن 2004سلام...مرسي از دلجويي...ببين دوباره تلفنتو بده باهات كار دارم...مي خوام ازت خواهش كنم ما رو هم از پرشين بلاگ جدا كني...هستي آقا؟
نوشته شده توسط kasra در دوشنبه، 8 ژوئن 2004سلام:
دور از جووون این حرفها چیه...
سلام عزیز مرسی که سر زدی...اون شعرم اگه پیداش کنم چشم میزارم...اسمش رو نمیدونی؟...بازم بیا پیش من...موفق باشی...یا حق
نوشته شده توسط ایمان در سهشنبه، 9 ژوئن 2004نچ نچ !
نوشته شده توسط khashayar در سهشنبه، 9 ژوئن 2004اخرش نشد؟
نوشته شده توسط دانیال در سهشنبه، 9 ژوئن 2004دیگه وقتی به پایان ترم نزدیک میشی همینه ، یا باید پروژه بنویسی یا در حال تایپ و ترجمه باشی .. ایشالا دیگه این ترم مشروط نمیشی :) /// راستی من همین چند روز پیش یاده همین شعر فریدون مشیری افتادم ، قبلنا ، یعنی حدود 2 سال پیش روی یه ورقی نوشته بودمش، بعد چند روز قبل پیداش کردم ، الان هم جلو چشممه ، رو میز کامپیوتره .. شعر واقعا قشنگیه
mercyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy
نوشته شده توسط sara در چهارشنبه،10 ژوئن 2004