« شما بگيد! | HOME | فعلا خدافيظ!!! »

پنجشنبه،22 نوامبر 2002

کار

چند روز پيش مهد کودک پسر خاله ام به علت اختلافات موسسينش بسته شد ، حالا جدا از نگرانی و ناراحتی برای پيدا کردن مهد جديد ، چيزی که بيشتر از همه من رو ناراحت کرد ، ناراحتی و چشم های پف کرده از گريه مربی پسر خاله ام بود . واقعا الان پيدا کردن شغل و کار خيلی سخت شده ،خود من وقتی به زمانی که درسم تموم بشه فکر می کنم بی اختيار بغضم می گيره!( البته شوخی کردم ديگه اينجوريام نيست!)

ثبت در  OYAX Add to Balatarin Add to your del.icio.us Tweet about this Send to facebook Send to friendfeed

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه،22 نوامبر 2002

نظرات

سلام صالح! غصه نخور! در ضمن کم پیدایی!!

نوشته شده توسط همایون خفن در پنجشنبه،28 ژوئیه 2006

salam sange pa forooshi ro vagozar kardam man ham javabe maleto dadam agar maile digeye nareside

نوشته شده توسط zahra در پنجشنبه،28 ژوئیه 2006

مخلصيم ولی بهت نمياد احساساتی باشی نه؟؟؟؟

نوشته شده توسط مسعود در پنجشنبه،28 ژوئیه 2006

سلام! آقا ما داریم الان تلاش میکنیم عکسهای خوشگل وبتونو ببینیم ولی ایراد بهت وارده، حجمش سنگینه! منتظر پیغامهات هستم! قربون یو!

نوشته شده توسط kasra در پنجشنبه،28 ژوئیه 2006