« بنفش، آبی، زرد و... | HOME | بعضیا چقدر خرن! »
شنبه، 1 ژوئن 2003
سخت ترین کار دنیا
همین الان شامم رو تو تنهایی تموم کردم مامان رفتن خونه خالم و پدرم هم هنوز از مطب برنگشتن و خواهر کوچولوی ماهم هم تنهایی رفته ارومیه پهلوی مامان بزرگ و بابا بزرگ خلاصه
خونه حسابی سوت و کوره ، آلبوم حیرانی شهرام ناضری روگذاشم وشروع کردم به خوردن غذا تو خلسه موسیقیایی! فکر کنم از تنها غذا خوردن کاری سخت تر وجود نداشته باشه مخصوصا برای کسی که عادت داشته باشه که با خانواده غدا بخوره!
شما اینجوری فکر نمی کنید؟
نوشته شده در تاریخ شنبه، 1 ژوئن 2003
اتفاقا من هر روز و شب تنها غذا ميخورم يعنی تو خونه ما اينطوریه حتی اگر همه هم خونه باشن اما بازم هرکی دلش خواست هر وقت که خواست غذا ميخوره. به نظر من اينطوری خيلی بهتره ،کانون گرم خانواده هم بی خیالشیم.در ضمن موسيقايی نه موسيقيايی!
نوشته شده توسط zahra در جمعه،29 ژوئیه 2006جدا سخته! من وقتی مامانم قضا هم خورده! بهش ميگم بياد پيشم بشينه که من تنهايی نخورم..
نوشته شده توسط سوگند در جمعه،29 ژوئیه 2006با حيرانی چيزی هم از گلوت پايين روفت؟
نوشته شده توسط gigili در جمعه،29 ژوئیه 2006اصلا شما پسرا بايد يکمی تنهايی بکشين تا بفهمين دنيا دست کيه؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط victoriya در جمعه،29 ژوئیه 2006بابا خونه کسی نبود خبر می کردی مارو داداش من ...
نوشته شده توسط پویا(اعترافات یک متهم) در جمعه،29 ژوئیه 2006از اينکه چند روزی ازتون دورم معذرت می خوام اميد وارم از من ناراحت نشده باشی راستی يه وقت لوگوی من رو نذاری تو وبلاگت ها! از کلاس کارت کم ميشه! (اين تيکه برا شوخی بود)
نوشته شده توسط ستاره مشرقي در جمعه،29 ژوئیه 2006سلام. اولا خلسه اين جوريه! ثانيا آره... من هم از تنها غذا خوردن...!
نوشته شده توسط گیسو در جمعه،29 ژوئیه 2006سلام اره واقعآکاست خیرانی ادمو حیرون میکنه
نوشته شده توسط سلمان در جمعه،23 سپتامبر 2006