« آری | HOME | هيجانانگيز »
چهارشنبه،14 اوت 2003
عنوان ندارد
تمام شب اونجا بود و داشت با اون چشای لخت وق زدش ما رو تماشا می کرد.
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه،14 اوت 2003
نظرات
سلام امشب ساعت 8 و خرده ای بهت زنگ زدم ولی رفت سره پیغام گیر آقا دوست دارم ببینمت
نوشته شده توسط دانیال در یکشنبه،31 ژوئیه 2006سلام اينم يه جا برای صحبت با خدا حتما شما هم حرفهايی برای گفتن داري
نوشته شده توسط مامور خدا در یکشنبه،31 ژوئیه 2006ارسال دیدگاه