« جزيره نشينها از جهنم سالم بيرون رفتن. | HOME | آنکه يافت می نشود آنم آرزوست! »

شنبه،12 اکتبر 2003

say goodbye to it all


هيچ مرزی نيست ، هيچ مرزی نيست...


از درياچه ژنو يک قايق گرفتيم،


همهء شب باران می آمد،


خوش شانس بوديم که هيچ دشمنی نديديم،


و از سوئيس آمديم، بيچاره آواره ها،


به دور از سلاح های جنگ،


با اسحله وداح کرديم؛


No borderline, no borderline...


Took a boat over Lake Geneva,
It was raining all night long,
We were lucky and we saw no enemy,
And came from Switzerland, poor refugees,
Far from the guns of war,
We said goodbye to it all;


ما را به يک درمانگاه بردند،


که نيم مايل دورتر از خط مقدم جبهه بود،


وای خدايا چقدر دلم می گرفت،


وقتی بچه ها و راه رفتن زخمی ها را می ديدم،


آرزو می کردم کاش با يک بليت، يک راست به خانه می رفتم،


و با اسلحه وداع ميکردم؛


They brought us in to a nurse's station,
Half a mile behind the lines,
Oh Lord, how my heart was breaking,
To see the children, and the walking wounded,
Hoping for a ticket home,
And say goodbye to it all;


يک صبح سرد و دلگير بلند شدم،


او را ديدم که در کنارم ايستاده،


سالها پيش کنار مرز ترکش کرده بودم،


اين را که چطور پيدايم کرده بود نمی دانم.


اما ما همانجا با هم تصميم گرفتيم ،


و با اسلحه وداع کردیم؛


  woke up on a cold blue morning,
To see her there, standing right beside me,
Long years since I left her at the borderline,
And how she found me I'll never know,
But we decided there and then,
To say goodbye to it all;


با همه ،


با همه اش با همه سلاح ها وداع کرديم،


با اسلحه وداع کرديم؛


To it all,
Say goodbye to it all,
Say goodbye to it all
;


با قطار از پاريس تا کنار اقيانوس سفر کرديم،


يک هتل کوچک کنار ساحل پيدا کرديم،


و همانطور که در عرض ساحل نرماندی قدم می زديم،


به ياد يونو ،اُماها و گُلد افتاديم،


و برای آنها زير لب دعا کرديم،


که با اسلحه وداع کرده بودند؛


Took a train from Paris to the ocean,
Found a small hotel by the coast,
As we walked along the beaches of Normandy,
We came to Juno, Omaha and Gold,
And whispered a prayer for the boys,
Who said goodbye to it all;


خوب من و او اکنون در کنار آب برای خودمان آشيانه ای داريم،


و من در هتل قديمی کاری دست و پا کرده ام،


زنم آماده است و دلش يک دختر می خواهد،


من هم حرفی ندارم ،فرقی برايم نمی کند، ما تصميمان را گرفته ايم،


ما تمام زمان دنيا را داريم،


ما با همهء سلاح ها وداع کرده ايم،


ما با اسلحه وداع کرده ايم.


Now we've got our own place by the water,
And I have a job in the old hotel,
She is ready and she's hoping for a daughter,
Well I don't mind, we've made our choice,
We've got all the time in the world,
We said goodbye to it all,
We said goodbye to it all;


'Bye to it all,
Say goodbye to it all,
Say goodbye to it all,
Say goodbye to it all,
Say goodbye to it all,
Say goodbye,
Say goodbye...


*از آلبوم سال ۱۹۸۶ کريس د برگ به سوی روشنايی


 

ثبت در  OYAX Add to Balatarin Add to your del.icio.us Tweet about this Send to facebook Send to friendfeed

نوشته شده در تاریخ شنبه،12 اکتبر 2003