« وبلاگهای پاسخگو | HOME | ماموريت غير ممکن »
سهشنبه،12 نوامبر 2003
آی زانوم!
چشمتون روز بد نبينه امروز تو دانشگاه وقتی داشتم با دوستم صحبت می کردم اومدم که از جوب بپرم تو همون لحظه يه راننده تاکسی احمق هم از روبرو می خواست تشريف بياره اينوره جوب!! هيچی ديگه من بد بخت در مقابل چشمهای ۳۰-۴۰ دختر که صف کشيده بودن برای سرويس تا زانو افتادم تو جوب و هنوزم که هنوزه پام داره از درد ميلنگه! اونهايی که منو از نزديک می شناسن می دونن که زانوی چپم پاشنه آشيلمه وهمينچوريش درد ميکنه چه برسه به اينکه محکم کوبيده بشه تو جدول!
لطفا همدردی کنيد و نخنديد!
نوشته شده در تاریخ سهشنبه،12 نوامبر 2003
مراتب همدردی بنده رو بپذيريد البته فکر ميکنم اگه يه جای خلوت تر اين بلا بر شما نازل ميشد درد کمتری داشت
نوشته شده توسط آیدا در دوشنبه، 9 مه 2006بی خيال...اينم تجربه ايست:)
نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه، 9 مه 2006البته نخنديدم...
نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه، 9 مه 2006میدونی که من نخندیدم(سوت!!!!!)
نوشته شده توسط armaghan در دوشنبه، 9 مه 2006سلام اقا صالح/ خوشحالم که تورو یاد آقای ملکی انداختم/ راجع به زانوت هم هر چی فکر کردم نتونستم نخندم ولی امیدوارم زودتر خوب بشی
نوشته شده توسط دانیال در دوشنبه، 9 مه 2006