« چشمهای فرانس كايزر | HOME | oh lord i wanna die »

سه‌شنبه،28 آوریل 2004

نمی خوام بگم چقدر دوست دارم

اگه کسی رو دوست داری

اگه واقعا دوسش داری

بهش بگو

همین الان

خیلی رسا

در غیر این صورت

اون لحظه برای همیشه از دستت میره

 

ثبت در  OYAX Add to Balatarin Add to your del.icio.us Tweet about this Send to facebook Send to friendfeed

نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه،28 آوریل 2004

نظرات

صالح جان دوست دارم:)
نوشته‌هات اين چند روزه خيلي خيلي داره عاشقانه مي‌شه‌ها. مراقب خودت باش.
تي فدات

نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه،29 آوریل 2004

منم معتقديم تو هر كار مثبت و خوبي بايد همون موقعه كه به ذهن آدم ميرسه سريع اقدام كنه چون شايد يه ساعت بعد دير باشه. اصلا" ظاهرا" فقط همين بعد زمانه كه هيچ وقت به عقب برنميگرده ، فكر ميكنيد ميشه يه روز بشر دستگاهي بسازه كه زمان رو به عقب ببره ؟

نوشته شده توسط كامران در چهارشنبه،29 آوریل 2004

اگر گفتند و جفتک زدند چه ؟

نوشته شده توسط ياشا در پنجشنبه،30 آوریل 2004

به این راحتیام نیست .............

نوشته شده توسط shadi در پنجشنبه،30 آوریل 2004

به این راحتیام نیست .............

نوشته شده توسط shadi در پنجشنبه،30 آوریل 2004

سلام صالح جان ( شايدم خان )
خوشحالم كه باهات آشنا شدم!! از وبلاگ رخش 81 پيدات كردم ، چيه 81 اي هستي ؟ بابا اين آهنگ وبلاگت اعصابم رو خورد كرد ! هي ريتم ملايم ميده آدم نميتونه دري وري بنويسه!!! با هم بيشتر آشنا خواهيم شد!! اينجا رو هم ببين : http://sedaghatha.com

نوشته شده توسط كتكله در پنجشنبه،30 آوریل 2004

.............................بايد گفته شود و دريغ نبايد کرد! hoom

نوشته شده توسط sara در پنجشنبه،30 آوریل 2004

خفه شو !

نوشته شده توسط khashayar در پنجشنبه،30 آوریل 2004

سلام، من توي يه ISP كار ميكنم، شب و روزم تقريبا" اينجاست و اگه بگم تا دلم بخواد فضا دارم دروغ نگفتم چون سرور hosting مم همينجا بقل دستمه. كاري داشتي در خدمتيم.

نوشته شده توسط كامران در جمعه، 1 مه 2004

:) آره ، درسته !! باید حتما بگیم وگرنه ممکنه واسه همیشه پشیمون بشیم .
باید واسه یه بارم که شده خجالت رو بزاریم کنار.:)

نوشته شده توسط narges در جمعه، 1 مه 2004

صالح جان سلام. دوست خوب من چه بگی و چه نگی، لحظه ای میرسه که باید برای همیشه از دستش بدی. انگار کاریش هم نمیشه کرد. گفتنش که خیلی راحته، سختی اش همون موقع جداییه بدون خداحافظیشه. مثل دوتا بیگانه، که انگار نه انگار که هزاران بار لب های همو بوسیده بودن، انگار نه انگار که هزاران بار نفس شون با هم بند اومده و انگار نه انگار که... صالح خدا بگم چیکارت کنه که ما رو به نوشتن چه چیزایی وامیداری.

نوشته شده توسط بهرام در جمعه، 1 مه 2004

ای کاش می توانستم!

نوشته شده توسط shaar در جمعه، 1 مه 2004

be zaban avardane ye ehsase ghashang ba tamame sakhtish hamishe ghashange .

نوشته شده توسط samareh در جمعه، 1 مه 2004

ما رو گم نکن ... حالا تا بعد.

نوشته شده توسط M e h d i در چهارشنبه، 4 نوامبر 2004