« برگشتم | HOME | Is there anybody out there »
شنبه، 4 آوریل 2004
روز دوم شايد روز آخر
روز دوم ، اصفهان ، جلفا ، کليساي وانک ، سراي سالمندان ارامنه ، ديدن يه آشناي قديمي
...
تنهاس، يه عشق نافرجام و تجرد هميشگي ، ما رو به خاطر نياورد ، ولي چشماش مي خنديد ، بعد از سالها دري براش باز شده بود ، زندگي خيلي سادس ، خيلي ، ساده تر از اوني که فکرشو مي کنيم ، حالا اون مونده و کلي خاطره فراموش شده ، خاطراتي که حالا ديگه حتي اونها رو نمي تونه بياد بياره
نوشته شده در تاریخ شنبه، 4 آوریل 2004
صالح جان خوشحالم که سر زدی و دیدی که ما هم در جستجوی کلمات هستیم.می گویند: در آغاز کلمه بود. و من به دنبال کلمات آغازین نیستم. واپسین کلام را جستجو می کنم. و خوب میدانم که کسی آن را از زبان من نخواهد شنید . چه خوب که این دوستمان گذشته را به فراموشی دچار کرده است. ما چه که آینده را گرفتار فراموشی کرده ایم؟ موفق باشی.
نوشته شده توسط bahram در شنبه، 4 آوریل 2004از ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگار/ فکری به حال خود بکن، این روزگار نیست.
نوشته شده توسط bahram در شنبه، 4 آوریل 2004اي کاش اونجا هم مي ديديم ...
نوشته شده توسط ياشا در یکشنبه، 5 آوریل 2004سلام...نمي دونم چي بگم...فقط از خدا براش صبر مي خوام....
نوشته شده توسط fatemeh در یکشنبه، 5 آوریل 2004