« دنیا بزرگتر از این صفحه مانیتوره | HOME | »
جمعه،27 دسامبر 2003
دام مرگ
رابرت و مری به قدری از هم تنفر داشتند که کار حتما به جدال و خونریزی ختم می شد.
رابرت آرزوی کشتن مری در سفر را در سر می پروراند و مری هم به فکر دست و پا کردن عذابی ابدی برای رابرت بود.
در یادداشتی که رابرت پس از شلیک گلوله به مری در کنار او پیدا کرد ، نوشته بود : ممنونم رابرت. دکترها گفته بودند که فقط دو ماه دیگر زنده هستم. امیدوارم تا ابد در گوشه زندان بپوسی.
نوشته : ارنی گلنسک
ترجمه : روزبه حنیفی
نوشته شده در تاریخ جمعه،27 دسامبر 2003
نظرات
اوج نفرت !
نوشته شده توسط yasha در شنبه،28 دسامبر 2003خاک بر سر بی فکری
نوشته شده توسط danial در شنبه،28 دسامبر 2003چیزی شبیه این رو در کتاب ربه کا خونده بودم البته در این کتاب نویسنده بعد از نوشتن 700 صفحه به چنین نتیجه ای میرسه
نوشته شده توسط آیدا در دوشنبه،30 دسامبر 2003